حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 228

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

نگذشت كه تمام برادران خود را بكشت و خود نيز از طاعونى كه در ايران شيوع يافته بود درگذشت سلطنت او دو سال و چند ماه بود بيست و پنجم - اردشير سوّم ( ارت‌خشتر ) بعد از قباد پسر او اردشير كه طفل هفت ساله بود شاه شد شهربراز كه در زمان قباد اطاعت اوامر او را نميكرد چنان كه آسياى صغير و سوريّه و مصر را بروميها مسترد نداشته بود در اينموقع به خيال تصرّف تخت سلطنت افتاد و براى اينكه هرقل را با خود همراه كند پذيرفت كه ممالك مزبوره را بروميها مسترد دارد و مبلغى هم بپردازد هرقل اتّحاد و وصلتهائى با او نمود و بعد از آن شهربراز تخت را تصرّف كرد ولى بيش از دو ماه نتوانست آن را نگاهدارد توضيح آنكه خسرو پسر قباد در خراسان بر او خروج كرد و در اثر آن سربازان بهرام بر او شوريدند و ديرى نگذشت كه بدست آنها كشته شد در مدّت اين دو ماه دو واقعه مهمّ روى داد : آسياى صغير و مصر و سوريه را تخليه و به بيزانس ردّ نمودند و خزرها بر ارمنستان استيلا يافتند ( 629 م . ) بيست و ششم الى سى و چهارم - زمان هرج‌ومرج بعد از شهربراز خسرو سوّم نوه هرمز چهارم و بعد از او جوان‌شير پسر خسرو پرويز به تخت نشستند ( 629 م . ) پس از آنها بوراندخت دختر خسرو پرويز را به تخت نشاندند « 1 » و او چون ديد از انحطاط ايران و شكستهاى لشگر آن نميتواند مانع شود بعد از يك سال و پنج ماه استعفاء داد بعد گشناسب برده برادر خسرو سوّم بتخت نشست و پس از آن آزرميدخت دختر خسرو پرويز و خواهر بوراندخت چندى ملكه ايران بود و بدست رستم فرّخ هرمز والى خراسان خلع شد پس از

--> ( 1 ) - بعضى پوراندخت نوشته‌اند بايد بوراندخت نوشت و او مجهول است يعنى مثل واو ( دوران ) خوانده مىشود